محمد مهريار

375

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

بدقواره است . سابقا كه بارندگى زياد بود آغل گوسفندان در زير و جايگاه آدميان در بالاى خانه قرار داشت . اينك اين وضع به هم خورده آن دامها ديگر وجود ندارد و يا بسيار كم شده و زراعت نيز كمتر است . وجود دام به چراگاه بستگى دارد و چراگاهها در اين ناحيه اغلب نابود شده است . بنابراين دام كه بىآذوقه نمىتواند وجود داشته باشد هم از ميان رفته است . به مناسبات مختلف گفته‌ايم كه اين ناحيه به حكم وجود نامواژه‌هاى كهن از زيستگاههاى بزرگ و كهن آريايى بوده است « 1 » ولى امروز در صروف دهور آثار كهنگى و قدمت از دست رفته و همه نشان قدمت را بايد در نام اين امكنه جست‌وجو كرد . بپردازيم به نام دلاويز آن . واژه‌شناسى : از صورت حاضر اين واژه ، داژگان ، معنا و بنياد آن را نمىشود حدس زد . چونكه اگر تركيب كلمه « داژ + گان » باشد ، « داژ » و « داج » در فارسى نيامده است و فرهنگ‌ها نيز متذكر آن نشده‌اند . از اين‌رو واژهء بىمعنى نمىتواند با پسوند « گان » تركيب شود ، پس بايد كه معناى آن را از طريق ديگر جست‌وجو كرد . مىدانيم كه حرف « د » مبدل از « ب » است . « 2 » بنابراين « داژ » معادل « باژ » است و « گان » معادل « گان » . اگر « داژ » در بيشتر فرهنگ‌ها نيامده است « 3 » « باژ » در همهء فرهنگ‌ها آمده و معناى دلاويز پسنديدهء خوب دارد . « باژ » در لغت به معناى سكوتى است كه زرتشتيان پس از خواندن دعاى زمزمه هنگام تناول شام و ناهار مىخوانند و پس از آن سكوت مىكنند . اين رسم باژ و زمزم يكى از رسوم بسيار جالب بهدينان است . با توسع در معنا « باژ » را به معناى خوب دعا هم گرفته‌اند . فردوسى بزرگ مىفرمايد : به دو گفت باژ و چليپا به هم * ز خسرو بود بر مسيحا ستم « باژ » در اين آيين واژهء سنگين و عمل آن خيلى پسنديده و حتى واجب شمرده مىشود و مىدانيم كه « باژ » زادگاه حكيم بزرگوار فردوسى بزرگ بوده است و آن را ديهى از دهستان

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نامواژهء فريدن و نامواژه‌هاى ديگرى چون زرنه ، مغاندر ، خويگان ، آخوره و غيره در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : فاتحهء حرف « د » در لغت‌نامه . ( 3 ) - ن . ك . به : لغت‌نامه كه آن را بدون توضيح زيادتر خاكروبه و زبيل‌دان معنى كرده است .